خاطره
سارینا خانم با پدر محترم رفتن پارک
سوار تاپ شده میگه من رو محکم بگیر نیوفتم خدایی نکرده
سوار الکلنگ شده میخونه الکلنگ و تیشه باز مثل همیشه سارینا برنده میشه
بعد از کلی بازی آقای پدر گفته بریم خونه گفته یه سُر دیگه بخورم و بیام
کشوی لباساش ریخته بیرون من وارد اتاقش شدم
زود گفت من دارم تمت (کمک) می کنم فکر نکنی دارم
شیطونی میتنم (میکنم)
مطالبی دیگر از این نی نی وبلاگی


خاطره 






